آنا، دختری بر روی اعصابم!
حرف! حرف! حرف!!!…..گاهی می خواهم از پشت میزم بلند شوم…یقه بغل دستی ام را که دختری یونانی است بگیرم….و فریاد بزنم محض رضای هر کسی که می پرستی…یک لحظه دهنت را ببند و سعی کن فقط نفس بکشی!!!!
حتی فکر این صحنه اعصابم را برای مدتی تسکین می دهد…نفس عمیقی می کشم و از جایم بلند [...]